محمد تقي جعفري
101
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
چنان كه بينى آن باشد كه او بوئى برد بوى او را جانب كوئى برد مولوى شما در بارهء شيوع و رواج تخدير در سر تا سر تاريخ در همهء جوامع چگونه مىانديشيد آيا احتمال نمىدهيد كه هر گاه هشيارى بشرى در حال اعتدال بجريان بيفتد ، اين سؤال را مطرح خواهد كرد كه « كجا مىروى » اين راه را كه پيش گرفته اى بكجا خواهد انجاميد اصلا چه معنى دارد كه خود را به نفهمى زده و بگويى : من مىجنبم و در حركتم ، ولى نه از مقصد سر در مىآورم و نه از راهش . آدميان از اين گفتگوهاى اسرار آميز بطور فراوان با خويشتن دارند . وقتى كه از پاسخ صحيح ناتوان بمانند ، مىگويند : مىخور كه ازين فسانهها كوته نيست منسوب به خيام جمله عالم ز اختيار و هست خود مىگريزد در سر سرمست خود مىگريزند از خودى در بيخودى يا به هستى يا به شغل اى مهتدى تا دمى از هوشيارى وارهند ننگ خمر و بنگ بر خود مىنهند مولوى گروه پنجم - چنان كه مركز حقيقى دائره بيش از يك نقطه ندارد ، مقصد والاى « حيات معقول » هم يك راه بيشتر ندارد : * ( وَأَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوه وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِه ) * ( 1 ) ( و اينست راه مستقيم من ، از آن پيروى كنيد و از راههاى مختلف تبعيت ننمائيد كه شما را از راه خداوندى پراكنده ميكنند . ) درست است كه :
--> ( 1 ) الانعام آيه 153